تبليغاتX
شیرین تر از این نیست ...
سلام به همه ی بروبچ باحال...و سایرین

"هوالرقیب"

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه

مدتی ...شاید نباشم!

جامو خالی کنید! ؟؟؟؟

.......................................................................................................................

مدتی بود از خودم می پرسیدم دلتنگی برای چیست؟

وقتی علتش را فهمیدم....مهم نیست٬ بگذریم! .... مهم این است که دیگر دلتنگ نیستم!

گر چه کشتند مرا ،

 تیغ امواج پر از کینه ولی ،

 باز در بستر ساحل متولد شده ام .

 خسته از دشمنی حادثه ها ،

 من به مهمانی میلاد گل عاطفه وارد شده ام .

 ناله ی شعر من از عمق دلم می آید

 چونکه امواج ستم حنجره ام را بستند

*از وبلاگ محمد...شعرهایی برای هیچکس...*

............................................................................................................

اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود

اگر دفتر خاطرات طراوت

پر از رد پای دقایق نبود

اگر ذهن آیینه خالی نبود

اگر عادت عابران بی خیالی نبود

اگر گوش سنگین این کوچه ها

فقط یک نفس می توانست طنین عبوری نسیمانه را

به خاطر سپارد

اگر آسمان می توانست یکریز

شبی چشم های درشت تو را جای شبنم ببارد

اگر رد پای نگاه تو را

باد و باران

از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد

اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد

اگر آسمان سفره ی هفت رنگ دلش را

برای کسی باز می کرد

و می شد به رسم امانت

گلی را به دست زمین بسپریم

و از آسمان پس بگیریم

اگر خاک کافر نبود

و روی حقیقت نمی ریخت

اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد

اگر کوه ها کر نبودند

اگر آب ها تر نبودند

اگر باد می ایستاد

اگر حرف های دلم بی اگر بود

اگر فرصت چشم من بیشتر بود

اگر می توانستم از خاک

یک دسته لبخند پرپر بچینم

تو را می توانستم ای دور

از دور

یک بار دیگر ببینم

 

قیصر... آسمانش پر ستاره(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

........................................................................................................

می خواستم از راز نقطه چین ها بگویم

هرگاه دلتنگ بودنت می شدم ... نوشتن سختم می شد ... فقط یک نقطه می گذاشتم

معنیش پایان بود ... پایان برای بودنم

هرگاه می دیدمت ... نوشتن سختم می شد ... فقط یک نقطه می گذاشتم

معنیش پایان بود ... پایان برای دلتنگی

هرگاه به گذشته نگاه می کردم ... نوشتن سختم می شد... فقط یک نقطه می گذاشتم

معنیش پایان بود... پایان برای گذشتن

و وقتی فراموش می شدی ... می خواستم بنویسم ... اما فقط این را میدیدم:

"..."

سه نقطه هایم برایم پرمعنی می شد ... رفتن ... دلتنگی ... گذشتن

و وقتی یک ردیف نقطه را کنار هم می نشاندم فراموش کرده بودم~~~~~ کرده ام

..................................................................................................................

خسته بودن واقعا خسته کننده است

به قول منا : خنده فراموش نشه...

بای

                                                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط شیرین | 

"هوالرقیب"

سلام بر همگی

خوبید؟

خدایا!

ولادتت همیشه مبارک بوده

ای پیشوای مقدسم... 

ای پیشوای مطهرم...

نازد به خودش خدا که حیدر دارد

دریای فضایلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد ولله

صدبار اگر کعبه ترک بردارد

..........................................................................................

و این روز رو به همه ی عزیزانم تبریک می گم

به پدر مهربونم که تموم زندگیمه

و به تمام مردان ایران زمین

و به تو...

عیدتون مبارک

.

.

.

 بای تا های

 

فکر کنم یه موش موشک نا بلدی نصفه نیمه هکم کرده.... حالشو می گیرم به زودی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط شیرین | 

"هوالرقیب"

 

سلام بر همگی!

خوبید؟

یاد شیطنت هامون بخیر!!!!!

 

 

و کاش دل تنگی پایانی جز دیدار می طلبید

اینگونه نامعلوم است عمق دل تنگ من و اوج دیدار تو !!!

از   ا ش ک   هیچ  نمی دانستم...!!!

 

آرام آرام از روی گونه هایش می گذشتند و سقوط را تجربه می کردند

و در تکاپوی برگ برگ دفتر خاطراتش محو می شدند و دوباره عصیان می کردند

و کاش فقط یکبار آرام می شد مثل اشکهای ساکتش که هذیان کابوسهایش را هجّی می کردند

می گفت کافیست اشک بریزد تا فراموش کند تا فراموش شود تا اسطوره شود

تا مثل دلشوره ی های چرکین عصر جمعه های کسانی شود که ظهور را از یاد می برند

و   سالها بود که اشک می ریخت!!!!

و من به تکراری بودن چهره ی خنده های مترنم و خیسش چقدر عادت داشتم! یادش بخیر...

و من به کفایت اشکهایش می اندیشیدم

- : "گریه نکن"

- : "من حقیرتر از حقیقتم . من با روییدن اشکهایم صبورم..."

و همین چند وقت پیش ... قبل ازاینکه رستنگاه حسرت باشد

- : "گریه نکن"

- : "من عظیم تر از صبر مخلوقاتم. فقط اشک برایم صبوری می کند..."

و من که از اندوهش چیزی نمی فهمیدم ٬ هیچ نمی دانستم

نمی دانستم اشکهایش سوغاتی کدام سفر موهومش بودند

نمی دانستم اشکهایش چه عطشی برای سقوط داشتند

نمی دانستم که این اشکهای بی زوال چه داشتند که کرامت را یادش می دادند

و نمی دانستم عقوبت واژه هایش غرق شدن در سراب اشکهایش است...

و او چه خوب مفهوم شکاف را می فهمید که خودش ترک برداشت

و فکر می کنی او خواهد فهمید که اشک کافی نیست؟

.......................................................................................................................

پ.ن : خوشحال می شم نظرات خودتون رو راجع به متن بگید !

 

 بای تا های

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط شیرین | 

 

"هوالرقیب"

سلام به همه...

دلم براتون خیلی تنگ شده

 

و اینبار خ د ا گفت  : ه م س ا ی ه ام می شوی ؟

 

و گاهی گریه هم دوا نمی کند دردهایی را که از سر بی پناهی بر دلی پناه آورده اند

غصه هایی را که آنقدر عمیق هستند که تاریکی را بی معنی می کنند...

و همه ظلمتی بی پایان است که سکوت را فریاد می کشند و ناچار زمانه تو را هم ساکت می کند

در جایی که فقط فرصت اشک را داری و اشکهایت طلسم شده اند

در جایی که می خواهی و نمی شود و یاد می آوری زمانی را که می شد و نخواستی

ابتذال آرام ستاره ها را می بینی و همچنان ظلمت در دلت پیش می رود

ظلمتی که تولد هیچ ستاره ای روشنش نمی کند و فانوس هیچ خانه ای در آن سوسو نمی زند

و هیچ چیز انتظارت را نمی کشد... حتی "تن ها"یی که در انتهای "تنها"یی گم شده اند

و تو ناچاری که بدوی و بروی تا شاید لبخندی برایت بدرخشد

درست در همان ناکجاآباد... 

و ناگاه می بینی آغاز قصه ای شده ای که نه تو نویسنده ی آنی و نه هیچ ستاره ای

و به دنیا می آیی..بی آنکه خواسته باشی

و چه زود غصه ات از قصه ات خط می خورد... و چه زود گم می شوی بی هیچ بهانه ای 

در جایی که نبایستی

و ابتذالی در انتهای راه انتظارت را می کشد...و تو خوب می شناسی اش ... با آن آشنایی

و رها می شوی و نابود می شوی بی آنکه بهانه ای شده باشی برای بودن قصه ی دیگری

و در عدم حل می شوی بی آنکه به مفهوم نیستی رسیده باشی و یا حتی به انتهایی بی معنی

و تعجب می کنی که با پایان تو نه داستانت تمام شد و نه عمر گیتی

و خنده ات می گیرد به تصور کودکی که می ترسد...دنیا تمام شود...  

قصه ات همچنان پیچ می خورد

و شاید حس کنی... گاهی خدا را

خدایی که داستانت را می چرخاند تا یادت برود خداحافظی کنی

و دلت  را می گیراند... تا شاید شاید شاید آرام آرام راه را یاد بگیری

یاد بگیری بگذری و بروی

به جایی مثل حرمی امن و مطهر

اما به تمامی تمام می شوی پیش از آنکه راه رفتن را یاد بگیری...گاهی تنها با یک صدا

صدایی که برای بوییدنش از همیشه عاشقتر بوده ای

صدایی که برای شنیدنش از همیشه ساکت تر بوده ای

و فکر می کنی "این پایان چند نفر نیست؟"؟

.................................................................................

پ.ن: ؟ این تنها و تنها نظر منه و شاید درست نباشه

پ.ن: هیچ منظوری نداره به جز چیزایی که می خواد بگه

پ.ن: داخل متن از چند عبارت که متعلق به خودم نیست استفاده شده

پ.ن:عکسای جلوی هر جمله برای اینه که جوگیر نشید!!!

 

بای تا های

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط شیرین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام به همه ی دوستای عزیزم!
امیدوارم لحظات خوبی رو سپری کنید!

شاید بهانه ای باشد برای اینکه دوباره با هم باشیم!
سرگرم و شاد


پس
شاد باشید!
بای تا های


نوشته های پیشین
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
پیوندها
آموزش زبان عربی(خانم ملکی عزیز)
unknwon(حرفهای یک ناشناس)
FarnaM(Ma God Would Helo Me)
ماندانا(تنفس ممنوع)---یکی از وبلاگهای مورد علاقه ام
ماندانا(دست نوشته های یک سمپادی)
فرزانه ی من(آبجی تر از آبجی -دردم از یار است و ...)
مهناز گوگولی(ماهک-ماه من)
موناي عزيز خودم(یادداشت های یه آدم عجیب و غریب)
محمد موسوي (دريچه)
مینا(روزها و سوزها)
مينا ( آواز ستاره )
هلماي خودمون(تنفس!)
سباي من ( نانازترين دوست دنيا!)
عطيه
شقايق
غزل
نغمه و فاطمه
جعفر ( نماينده ي boys )
sal3a
ابوكوروش
آتیش پاره
پسر گرافیست
عشق فقط پرسپولیسه(رسول)
دونده تا بي نهايت(اقاي طارمي)
شيطان سرخ(شيطونك)
ترنم(فاطمه جون)
ارمان
رسول 2(اينه ي عشق)
احسان سالار
جـــــــــــــزیره
باغ بي برگي
delna paradise
سميه جون (رنگ تنهايی)
انول( بيو تا فضولي كنيم!)
عروسک(نی نی ناز)
بنفشه جون
چتر خیس
محمد(شعرهایی برای هیچکس...)
حقیقت
سیاوش
تا بی نهايت درنگی بيش راه نيست(مهدي طارمي)
مهدي(عاشق تنها)
saha
مرد تنها ,عاشق دلخسته ,صادق عباسي
مهندس عباسي
راضيه جون
سينا
حمید(توقف معنی نداره! dont stop)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان